لایق وصل تو که من نیستم

امشب دلم گرفته بود و داشتم تو اینستا میچرخیدم یهو یه ریلز دیدم از حرم امام رضا . یاد چند ماه پیش افتادم که خیلی یهویی قرار شد منم با دانشگاه برم مشهد . نمیدونم چی شد چه طوری شد که یه جای خالی مونده بود و دوستم به من زنگ زد و تو ۵ دقیقه تصمیم بر این شد که من پس فرداش برم. با خودم فکر میکردم اخه من؟ چرا منو طلبیده منی که آدم مذهبی نیستم و اعتقاد خیلی قوی ندارم ، هنوز نمیدونم چجوری اتفاق افتاد ولی منو کشوندی بردی.

یادمه وقتی اومدم حرم بزور سعی کردم جلوی بچه ها اشکمو نگه دارم حالم خراب بود ازت خواستم یکی که به صلاحمه رو تو مسیرم قرار بدی (یادمه گفتم فعلا فقط دوستی و آشنایی ، ازدواج و این داستانا فعلا نه) دلم خیلی گرفته بود و خودت هم علتش رو میدونستی ، گذشت برگشتم و یه هفته بعد من با یکی آشنا شدم خیلی آدم خوبی بود از همه نظر یه مدت گذشت یادم افتاد ازت خواسته بودم و گفتم این ادمو امام رضا گذاشته سر راهم. یه مدت گذشت یه سری اتفاقا افتاد و از هم دور شدیم بعد دیگه بی تفاوت و سرد شد مدام ایگنور می‌کرد الانم همینطوره استوری میذاره و پیامای منو حداقل ۲۴ ساعت بعد جواب میده صبح پیامک ها رو پاک کردم و امشب هم واتساپ رو هنوز اینستا و تلگرام و شماره اش رو پاک نکردم...

از چشمم افتاده ولی ته دلم به جوریه حالم اصلا خوب نیست این ویدیو رو دیدم داغون شدم ، اگه تو فرستاده بودیش تو زندگیم پس چرا اینجوری شد ؟ چرا همه چی خراب شد ؟ من واقعا حالم بده

روزهای سخت

خیلی از دست خودم‌ عصبانی ام چرا باید انقد خودمو کوچیک کنم؟ چرا باید با آدمایی که هیچ ارزش و احترامی برام قائل نیستن در ارتباط باشم؟ باید دندونی که لقه رو کند درسته درد میگیره و تا مدت ها جاش مشخصه و یادآوری اون درده ولی بعد یه مدت میگی آخیش راحت شدم!

امیدوارم باز خر نشم دلم بسوزه عین احمقا رفتار کنم

کمی بزرگ شو! خواهش میکنم ازت!

این مدت خیلی بهم فشار اومده متوجه شدم من اصلا به درد دوستی نمیخورم . ازدواج و آشنایی سنتی برای من بهتره

‌حالم خیلی بده پر از فکر و خیالم که نمیتونم کنترلشون کنم فقط میدونم که دارم خودمو تباه میکنم تو این مسیر و میترسم باز دوباره ادامه بدم با این شرایط داغون (همین الان با نوشتنش یه حالی شدم انگار مطمئن نیستم)

کاش خدا دستمو بگیره درسته من بنده خوبی نیستم ولی اون خدای آدمای بدم هست.

امیدوارم صدامو بشنوه و بهم امید بده که بتونم بهترین تصمیم رو بگیرم من نه دیگه توانایی ادامه دادن دارم و نه توان دل کندن

دانشگاه هم داره شروع میشه کاش بتونم خودمو جمع کنم کاش گند نزنم کاش...

نشد که بشه

کلی منتظر موندم که استوریمو ببینه و لایک کنه ولی نکرد (:

فقط هم برای اون گذاشته بودمش و همه رو هاید کرده بودم البته چیز خاصی هم نبود ولی خب دوست داشتم لایک کنه که حتما دوست نداشته.

روانمو تو این مدت نابود کردم فک نکنم حالا حالاها بتونم اثرشو از بین ببرم.

حال خراب

دیروز صبح رفتم دندونمو کشیدم خیلی استرس داشتم چون عفونت داشت میترسیدم بی حس نشه که خداروشکر شد ولی خب ریشه هاش خیلی بزرگ بودن پدرم در اومد تا درش آورد وقتی اومدم خونه پانسمانشو عوض کنم یهو چشمم به جاش خورد دیدم مثل چاه به اندازه یه بند انگشت خالیه فشارم افتاد تا شب حالم هم از نظر روحی و هم جسمی بد بود! ولی الان خداروشکر بهترم و دارم آماده میشم یه چند روز سفر کوتاه بریم .

*جمعه بود که بهش پیام دادم و کمی صحبت کردیم ولی پشیمونم اخه وقتی اون پیام نمیده و اشتیاقی برای مکالمه نداره من چرا خودمو کوچیک میکنم و هی پیام میدم؟ همون روز بهش گفتم که چقد دندونم درد میکنه و شدید عفونت داره ولی تو این چند روز حتی یه پیام بهم نداد حالمو بپرسه منی که حتی میگفت عموم مریضه پیام میدادم حال عموشو میپرسیدم!

مشکل از اون نیستا مشکل منم که توقع دارم از بقیه. فقط نمیدونم چجوری خودمو قانع کنم خبری ازش نگیرم تنها راه اینه ک از همه جا پاکش کنم که خجالت میکشم اخه چیزی بینمون نیست و آنچنان مکالمه ای نداریم فقط من این وسط دارم خودمو نابود میکنم .

عفونت

دارم میمیرم از عفونت دندونم. ۷ روزه هر ۸ ساعت مترونیدازول و اموکسی سیلین میخورم و هر ۵ ساعت هم نوافن (بیشتر نمیتونم تحمل کنم چون اثرش میپره و دردم خیلیییی شدیده) و این عفونت لامصب خشک نشده و درد دارم. رفتم دکتر عکس گرفتم گفت باید بکشی ولی قبلش باید عفونت خشک بشه که نمیشه ، دوست بابام امروز عصر نشونش دادیم گفت عفونت داخلی نیست و بیرونه مشکلی نداره کشیدنش اگه بکشی دردت ساکت میشه و عفونت میره ، میترسم بکشم دردش بدتر بشه و از طرفی ممکنه بی حس نشه و نشه کشید. نمیدونم چیکار کنم استرس پدرمو در آورده از طرفی دردش کلافم کرده و یه خواب راحت رو یه هفته ازم گرفته خیلی خسته و داغونم هم جسمی و هم روحی

فردا صبح بهم نوبت داده میرم ببینم چی میشه

فیلم ۲۰۱۲

نمیدونم اینجا کسی یادش هست که چند سال پیش یهو همه جا پخش شد که دنیا داره نابود میشه

آخ که چه روزایی بود یادمه روزی که مثلا قرار بود دنیا نابود شه من شب قبلش کلاس زبان داشتم و اون جلسه ما کامل راجب نابودی دنیا حرف زدیم!

یادمه داداشم اون شب به بابام گفت فلانی که خیلی آدم معروفیه و هر چی پیشبینی کرده اتفاق افتاده گفته این واقعیه (از اینترنت شنیده بود) :))))))))

حالا یه فیلم با این مضمون امشب دیدم اسمش هم ۲۰۱۲ بود پیشنهاد میکنم ببینید اگر فیلم علمی تخیلی دوست دارید

+کاش میتونستم برم بهش بگم این فیلم رو ببین و بعد بیا راجبش صحبت کنیم ولی خب حیف...

از شما چه پنهون من که راضی بودم همون روز دنیا تموم شه که این روزا رو نبینم .

حقوق ۱۶ میلیونی!

امروز با بابام بیرون بودیم تو ماشین که منتظر بودم پوسترش رو دیدم نوشته بود حقوق ثابت! بعد گفته بود با دانشجو هم همکاری میشه و کلا پاره وقته منم گفتم اگه راسته که چی از این بهتر

خلاصه با بابام رفتیم اونجا ببینیم اوضاع از چه قراره وقتی رسیدیم دیدیم ک در ساختمون بسته اس تماس گرفتیم یه آقایی جواب دادن ک از در کناری بیاین خلاصه رفتیم بالا انقد وضع اونجا خراب بود و سوت و کور که گفتم بابا با پله بریم شاید آسانسورش کار نکنه 😐 همونجا گفتم اینجا به درد نمیخوره ! خلاصه رفتیم تا طبقه چهار دیدیم اون واحدی که نوشته بود انتشارات فلان رو درش نوشته دفتر وکالت 😐 از اونجا صدای خانم و آقایی هم میومد داشتن صحبت میکردن ، در زدیم اومدن در و باز کردن بعد گفتم چرا اینو نوشته گفتن که ما تازه دو سه هفته اس اومدیم اینجا و هنوز اونو در نیاوردیم . بعد ک از شرایط پرسیدیم معلوم شد ک اینا برا فروش کتاباشون دنبال بازار یاب مگیردن که از صب بیوفتن تو خیابون به ملت بگن بیا کتاب از ما بخر =/ و اون حقوق ثابتی هم که گفته بودن کشک بود و با توجه به اینکه در روز چقد فروش داشتی حقوق تعیین می‌شد.

چقد ملت دروغگو شدن شاید منم زود باورم ک باورم شد اون حقوق با اون شرایط !

خلاصه بگذریم قسمت نبود منم حقوق بگیر بشم و حقوق ۱۶ میلیونی ثابت به صورت پاره وقت رو از دست دادم 😂

درد

دارم از دندون درد میمیرم

لعنت به دندون گچی که‌ مسواک هم‌ بزنی باز خراب میشه

روم نمیشه به بابامم بگم پول بده برم دکتر

دردش فقط شبا میاد قشنگ داغون میکنه باید قرص بخورم تا ساکت بشه

هر چی دندون دارم خرابه وضع مالی هم داغون ):

چرا اخه

جدی جدی انگار همه چی تمومه

حالم اصلا خوب نیست انگار تو برزخم خیلی داغونم باید دیگه فراموشش کنم ولی اخه چجوری

چرا اینجوری شد چرا اصلا این آدم باید سر راه من قرار میگرفت خدایا اخه چرا اینجوری بنده هاتو عذاب میدی

بدنم به حدی درد میکنه که نمیتونم توصیفش کنم

نمیتونم کامل بندازمش بیرون از زندگیم

کاش هیچوقت هیچکس این حال منو درک نکنه

دارم خفه میشم

دلم میخواد همه زندگیمو بالا بیارم و بعدش بیوفتم یه گوشه و تموم شه همه چی انقد ذهنم آشفته اس که نمیدونم چی دارم مینویسم

دیگه هیچی حالمو خوب نمیکنه نه دوش گرفتن نه خوابیدن نه فیلم و سریال نه موسیقی نه حتی صحبت با دوستام

راستش چرا توجهش و پیام دادنش حالمو ۳۶۰ درجه تغییر میده میتونه منو از غمگین ترین حالت به خوشحال ترین حالت ممکن برسونه دلم واسه خودم میسوزه و همزمان از خودم نفرت دارم بخاطر این وضعیت

ولی دیگه پیام نمیدم وقتی‌ جوابمو درست حسابی نمیده

اگه اون حالش بده بخدا حال منم بده!