عروسی رفیق قدیمی
فرداشب حنابندون یکی از دوستامه و شنبه شب هم عروسیشه.
دعوت شدم ولی راستش ته دلم یه جوریه از اینکه میخوام دوستای قدیمیم رو ببینم! دوستای دوران مدرسه!
شنبه که دانشگاهم و احتمالا نمیتونم برم عروسی رو ولی حنابندون رو مامانم میگه حداقل برم.
راستشو بخوام بگم خوشحالم از اینکه برای عروسی نیستم...
کاش واسه حنابندون هم نبودم یا دعوت نشده بودم...
خیلی آدم بدی ام بخاطر این حرفم ، میدونم .
ولی بخدا ک حوصله الکی شاد بودن رو ندارم (:
عذاب وجدان دارم بخاطر این افکارم...!