دِق

استوری گذاشته وفاداری یک هدیه گرونه از افراد ارزون نباید توقعش رو داشت

حالم بده ، دقیقا مگه من چیکار کردم که از نظرش وفادار نیستم و ارزونم؟ خیانت کردم مگه؟ لامصب من برات با دیوار فرقی نداشتم من دیوونه شده بودم شب و روز نداشتم مجبور شدم تموم کنم بعد من ارزونم؟

بخدا که خیلی نامردی

دلتنگی

مدتی بود که دلم انقد هواشو نکرده بود...

ولی الان بطرز عجیبی دلتنگشم ، میدونم همه چی تموم شده ولی کاش بهم پیام بده و یه بار دیگه اسمشو رو گوشیم ببینم

خودم نمیتونم بهش پیام بدم ولی کاش کااااااش الان بهم یه پیام کوتاه بده

این روزا خیلی شکننده ام ، قدرت تصمیم گیری رو از دست دادم و نمیدونم چی درسته چی غلط

بعضی وقتا با خودم میگم نکنه اشتباه کردم که تموم کردم وای بعضی وقتا هم میگم خوب کاری کردم

واقعا نمیدونم خیلی سردرگمم

کاش یکی بود ذهن آدما رو میخوند میرفتم ازش میپرسیدم واقعا دوستم داره؟ اگه نداره پس این استوری های غمگین چیه میذاره ، اگه داره ک پس اون اواخر رفتاراش بخاطر چی بود و چرا ...(ترجیح میدم نگم چی بوده).

خیلی بده که تموم کردم ولی اینستا همو فالو داریم و شماره همدیگه رو پاک نکردیم یعنی من نکردم...

میدونم کارم احمقانه اس ، این روزا اصلا حالم خوب نیست کاش کسی سرزنشم نکنه ، کاش میتونستم از یکی بپرسم حسش بهم چیه من واقعا دارم نابود میشم تو این مسیر ):

عجب!

میگفت تعدادی دوست خارجی دارم که از فیسبوک باهاشون آشنا شدم و الان رمز فیسبوک رو یادم نمیاد خیلی وقته نرفتم و...

الان مدتیه مدام داره دخترای خارجی فالو میکنه (:

که البته واقعا دیگه مهم نیست برام چون همه چی تموم شده و واقعا هیچ حسی بهش ندارم دیگه

فقط از ساده بودن خودم خنده ام گرفته (:

مرگ

من به هیچ دردی نمیخورم

الکی دارم اکسیژن مصرف میکنم

نمیدونم چرا تموم نمیشم

خیلی بی مصرفم

خیلی خستم

دیگه واقعا نمیتونم

هوای جذاب

تو این هوای ابری که نسیم ملایمی هم میوزه آیا درسته که آدم تو خونه بشینه ؟ بخدا که ستمه ): 💔

یادم نره

دیروز باید کنفرانس میدادم ، زود رفتم دانشگاه شروع کردم به خوندن یکی از بچه ها اومد نشست پیشم گفت کنفرانس داری؟ گفتم اره گفت دیروز سر فلان کلاس (که استادش همین استاد بود) بودی؟ گفتم نه گفت وای فلانی رو که میشناسی اومد کنفرانس بده داشت روخوانی می‌کرد گفت چرا روخوانی میکنی اگه آمادگی نداشتی با رزرو ها هماهنگ میکردی و... خلاصه دختره هم حالش بد میشه و گریه میکنه نمیتونه ادامه بده... اینو که گفت استرس من ده برابر شد /:

اون رفت سر کلاس و منم شروع کردم عین ... خوندم رفتم سر کلاس داشتم میمردم آماده بودم ولی خب استرسم خیلی شدید بود. ضعف کرده بودم یه شکلات خوردم بعد داشتم آب میخوردم ک استاده اومد منو دید خندید گفت استرس داری آب میخوری؟ منم فضا رو مناسب دیدم و گفتم بله استاد خیلی /: رفتم خداروشکر خوب کنفرانس دادم ولیییییییی یه اشتباه که داشتم این بود ک وسطش دیدم سه تا از بچه ها یه جوری ان و دارن میخندن گفتم ببین کجا رو گند زدی کلا تمرکزم نابود شد بعد یکیشون دستشو بلند کرد گفت استاد ایشون خیلی مسلط هستن ولی کاش رو تابلو یه خلاصه مینوشتن که ما متوجه بشیم چون فراموش می‌کنیم و به منم گفت من از شما ایراد نگرفتم منم گفتم نه حق با شماست و استاد هم گفت چون این مبحث سنگینه یه خلاصه براشون بنویس منم نوشتم و معذرت خواهی کردم که حق با شماست و من باید قبلش این کار رو انجام میدادم . استاده هم گفت دست خطت خیلی خوبه منم انقد اضطراب داشتم ک یه لبخند زدم فقط... (به دلیل نبودن امکانات مناسب از پاورپوینت نمیشد استفاده کرد)

خیلی اعصابم خورد شد از دست خودم باید قبل کلاس یه خلاصه مینوشتم با اینکه استاد هیچی نگفت و به نظر میرسید راضی باشه ولی خب نباید این اشتباه رو میکردم

*مینویسم اینجا که فراموش نکنم برای ارائه های بعدیم خلاصه نویسی انجام بدم...

*دیشب با تراپیستم راجب موضوعی صحبت کردم و کمی آروم شدم باید جلساتم رو بیشتر کنم ولی خب واقعا هزینه اش زیاده.

اضطراب

فردا کنفرانس دارم و هر چی از مطالب اول جزوه خوندم یادم نمیاد و اخراش هم انقد خسته شده بودم که مغزم کشش نداشت نتوسنتم درست بخونمش و متوجه بشم چی گفته (خودش هم نامفهوم بود).

خیلی استرس دارم صبح زود بیدار میشم دوباره میخونم ولی بعید میدونم بتونم خوب ارائه بدم. بیشتر از اینکه استرس استاد رو داشته باشم استرس بچه ها رو دارم 😮‍💨 .

حقیقتا خیلی وقت بود که آرزوی لغو کلاس رو نکرده بودم تقریبا بعد از مدرسه دیگه این دعا رو نکرده بودم ولی خب الان میگم کاش فردا کلاس تشکیل نشه و استاد نیاد من اصلا آمادگی ندارم😖

دوست صمیمی سابق

از عقد دوست صمیمی ام (مثلا) بر میگردم.

حقیقتا دلم خیلی شکست. آدمی که فکر میکردم دوست صمیمی ام هست امشب خیلی یه جوری بود انگار براش غریبه بودم انقد دلم شکست که حد نداره.

فک نمیکردم اینجوری بشه شاید واقعا حس خوبی دیگه بهم نداره ، منی که چقد براش ذوق داشتم این مدت دل تو دلم نبود . کلی فکر و خیال تو ذهنم بود و حسابی منتظر امشب بودم و کلی استرس داشتم ولی متوجه شدم رفیقی که از نظر من صمیمی ترین دوستمه من براش دوست صمیمی نیستم...

از این به بعد دیگه با هیچکس از یه حدی نزدیک نمیشم... لعنتی ما بیش از ۱۰ سال با هم دوست بودیم تو نزدیک ترین آدم زندگی من بودی...

از هر دری سخنی

تحقیق رو به استاد نشون دادم و گفت خوبه. باز خداروشکر از ویرایشش ایراد نگرفت (امیدوارم تایم امتحان فحش نخورم (: ) هفته بعد باید کنفرانس بدم و هنوز نخوندمش!

سه شنبه نوبت تراپی دارم و امیدوارم تا اون تایم رسیده باشم خونه چون سنگین ترین روز دانشگاهم سه شنبه اس...

دو ساله گیتار خریدم ولی کلاس نرفتم یه مدت از یوتیوب ویدیو آموزشی میدیدم و تمرین میکردم ولی نشد که ادامه بدم حالا قصد دارم حضوری برم کلاس ولی نمیدونم به دانشگاهم لطمه میزنه یا نه چون این ترم خیلی درسام سنگینه ، یه معضل دیگه هم دارم که کی برم ؟ /:

حس میکنم واسه روحیه ام هم خوبه باید یه فکری به حالش بکنم.

+خیلی وقت بود چیزی خوشحالم نکرده بود ولی امروز یه اتفاق برای یکی‌ از اعضای خانواده افتاد که بینهایت خوشحالم براش✨🥹

خستگی مفرط

مدتی میشه که کابل تلفن منطقه رو دزدیدن و تلفن و وای فای از کار افتاده و تا الان کلی پول نت دادم ، ماهانه می‌خرم به هفته نمیرسه /:

استاد بودنم راحت شده! یه استاد داریم بزرگوار یه جزوه بهمون داد بعد مشخص کرد هر کدوم بریم راجب یه موضوع تحقیق ۱۰ صفحه ای بیاریم و خودمون هم کنفرانس بدیم و تمام!😐

بعد این استاد عزیز عین آب خوردن میندازه و پاس شدن با ارفاق (به قول خودش) با نمره نهایتا ۱۳-۱۴ است :|||||||

این هفته چون خیلی درگیر بودم دادم یکی که تو گروه دانشگاه تبلیغ می‌کرد تحقیق انجام میده برام درست کنه که متاسفانه چیز خوبی از آب در نیومد و به ناچار باید فردا ببرم تحویل بدم ببینم میپسندن یا نع!

هر کاری کردم نشد با اپ پرداخت کنم خطا میزد ، مجبور شدم پدر رو بفرستم بره پول بریزه و پرینت بگیره برام که متاسفانه گفتن ویرایش مشکل داره و خیلی تایم میبره 🤦🏻‍♀️

هنوز عصبی و ناراحتم

متاسفانه باید بپذیرم که افسردگی ماژور دارم و یکم با خودم مهربون تر باشم. که البته هر اتفاق بدی که برام میوفته حقمه