یادم نره
دیروز باید کنفرانس میدادم ، زود رفتم دانشگاه شروع کردم به خوندن یکی از بچه ها اومد نشست پیشم گفت کنفرانس داری؟ گفتم اره گفت دیروز سر فلان کلاس (که استادش همین استاد بود) بودی؟ گفتم نه گفت وای فلانی رو که میشناسی اومد کنفرانس بده داشت روخوانی میکرد گفت چرا روخوانی میکنی اگه آمادگی نداشتی با رزرو ها هماهنگ میکردی و... خلاصه دختره هم حالش بد میشه و گریه میکنه نمیتونه ادامه بده... اینو که گفت استرس من ده برابر شد /:
اون رفت سر کلاس و منم شروع کردم عین ... خوندم رفتم سر کلاس داشتم میمردم آماده بودم ولی خب استرسم خیلی شدید بود. ضعف کرده بودم یه شکلات خوردم بعد داشتم آب میخوردم ک استاده اومد منو دید خندید گفت استرس داری آب میخوری؟ منم فضا رو مناسب دیدم و گفتم بله استاد خیلی /: رفتم خداروشکر خوب کنفرانس دادم ولیییییییی یه اشتباه که داشتم این بود ک وسطش دیدم سه تا از بچه ها یه جوری ان و دارن میخندن گفتم ببین کجا رو گند زدی کلا تمرکزم نابود شد بعد یکیشون دستشو بلند کرد گفت استاد ایشون خیلی مسلط هستن ولی کاش رو تابلو یه خلاصه مینوشتن که ما متوجه بشیم چون فراموش میکنیم و به منم گفت من از شما ایراد نگرفتم منم گفتم نه حق با شماست و استاد هم گفت چون این مبحث سنگینه یه خلاصه براشون بنویس منم نوشتم و معذرت خواهی کردم که حق با شماست و من باید قبلش این کار رو انجام میدادم . استاده هم گفت دست خطت خیلی خوبه منم انقد اضطراب داشتم ک یه لبخند زدم فقط... (به دلیل نبودن امکانات مناسب از پاورپوینت نمیشد استفاده کرد)
خیلی اعصابم خورد شد از دست خودم باید قبل کلاس یه خلاصه مینوشتم با اینکه استاد هیچی نگفت و به نظر میرسید راضی باشه ولی خب نباید این اشتباه رو میکردم
*مینویسم اینجا که فراموش نکنم برای ارائه های بعدیم خلاصه نویسی انجام بدم...
*دیشب با تراپیستم راجب موضوعی صحبت کردم و کمی آروم شدم باید جلساتم رو بیشتر کنم ولی خب واقعا هزینه اش زیاده.