شب یلدای من و امروز صبح
دیروز عصر بیدار شدم قرار بود کل خانواده جمع بشیم خونه ما که عموم تماس گرفت با بابام ک میخوام بیام یه سر بزنم خونتون ما هم تازه بیدار شده بودیم که گفت پس شب میام دیگ مامانم تماس گرفت به زن عموم که همشون بیان. انگار قرار شده بود بریم باغ عموم با خانواده زن عموم اینا اونجا باشیم ک ما نرفتیم اینا هم چند دقیقه اومدن و رفتن. دختر عمو گفت ایرادی نداره من بمونم باهاشون نرم؟ از جمعشون خوشم نمیاد که گفتم اره اوکیه بمون (حالا من قبل از اینکه بیان در بی حوصله ترین حالم بودم و با مامانمم دعوام شد دلم خوش بود ک میان زود میرن که تیرم به سنگ خورد!)
خلاصه اونا رفتن و اون موند کلی حرف زدیم و راستش خوشحال شدم که مونده (: ولی خب خیلی دیر اومدن دنبالش و همه خواب بودن خونه ما فقط من و اون بیدار بودیم هر کاری کردم بخوابه گفت نه باید برم (پشت کنکوریه) رفت و منم سعی کردم بخوابم ک نشد نمیدونم ۳ بود یا چند که بیهوش شدم! و صبح خیلی زود با حال افتضاح بیدار شدم بدن درد و تهوع افتضاح دیگه رفتم دکتر سرم و آمپول زدم یکمی بهتر شدم ولی خب هنوز حالم کامل اوکی نیست... حالا بدبختی pms ام هستم و درد جسمی و روانی اونم هست 😑
اینم از یلدای جذاب من!