چند شب پیش سفر که بودم (ف) تماس گرفت و کمی صحبت کردیم گفت (ز) اومده توی خونه جدیدش و منو اون یکی (ز) رو دعوت کرده و گفته به تو هم بگم بیای... منم گفتم حتما وقتی برگشتم خبر میدم که با هم بریم دیدنش

راستش دلم نمیخواد برم ولی خب چون گفتن بهم زشته اگه نرم...

یادمه چند ماه پیش که رفتم خونه یکیشون و یکی دیگشون هم بود دوتایی سرشون رو کردن تو گوش هم و شروع کردن به صحبت! منم راستش چیزی نگفتم ولی خیلی بهم برخورد! بعد از مدت ها هم بود میدیدمشون.

اونا با هم صمیمی ترن و نمیدونم چی شده که به منم گفتن که برم پیششون!

بعد گفت (ش) رو دیده و سلامت رو رسونده گفته دلتنگشم! باورم نمیشه دوستای قدیمیم یاد من میوفتن...!

نمیدونم چرا انقد منزوی شدم🚶🏻‍♀️

راستش دوست ندارم برم ولی باید بهشون بگم ک برگشتم و قرار بزاریم بریم...