الان مطمئن شدم که من آدم کار کردنم و نشستن و هیچکاری نکردن حال منو بد میکنه. گرچه هر کاری میخوام انجام بدم با کلی نق زدن و غم زیاد میرم سراغش ولی مهم اینه ک ذهنم مشغول فکرای بیخود نمیشه.

این مدت که مامانم یه روز در میون صبح تا عصر میره پیش مادربزرگم و من مجبورم کارای خونه رو انجام بدم راضیم راستش! خیلی اذیت میشم ولی می‌ارزه به فکر های بیخودی کردن...

دست پختمم بهتر شده و دارم راه میوفتم (: فقط یه فوبیای مسخره دارم اونم اینه ک از کبریت روشن کردن وحشت دارم 🙄

یه چند تا مشکل هست که امیدوارم حل بشه آخ اگه حل بشن واقعا دیگه هیچی از خدا نمیخوام... درسته خیلی بزرگن ولی مطمئنم اگر بخواد حل میشه.

اگر بخواد...