غُر
هیچی رو مخ تر از استادی نیست که خودش تدریس نمیکنه و میگه کنفرانس بدین و تا هفته آخر میکشونه دانشجو هارو دانشگاه 😤
هفته پیش نرفتم و غیبت ثبت شده برام این هفته هم اصلا دوست ندارم برم ، اخه برا یه کلاس حرصم میگیره این همه راه برم...
الان دلم میخواست با یه فکر آروم تا خود صبح سریال ببینم ولی انقد ذهنم درگیر مسائل دانشگاه و یه سری اتفاقات شخصیه که سرم داره میترکه.
دلم میخواد انقد سرم شلوغ بشه که کمتر به افکار به درد نخوری که خودشونو به در و دیوار مغزم میکوبن فکر کنم ، بنظرم فکرای بیخودی که پدر ادمو در میارن و تا اشکت در نیاد بیخیالت نمیشن ، فقط و فقط به علت بیکار بودن و هیچ کاری نکردنه! آدم وقتی درگیر باشه و کلی کار ریخته باشه رو سرش اصلا فرصت نمیکنه به مسائل دیگه فکر کنه.
باید بعد از عید بیوفتم دنبال پیدا کردن یه کار ، یا برم یه مهارت یاد بگیرم یا هر چی... چون این ترم آخر هم ک تموم بشه این وضعیت بدتر میشه.
*سر کلاس استاده هم نمیرم بره به درک...!