امشب بیشتر از همیشه آرزوی مرگ میکنم

بخاطر دانشگاه سه سااااااال خونه خواهرم بودم ، درسته هر روز هفته نبود ولی حداقل ۴ روز رو اونجا بودم. خدایی بهم رسیدن و از گل کمتر بهم نگفتن ولی دیگه کافیه!

درسته ترم آخرم ولی دیگه نمیتونم ، یه سری بحث های کوچیک بینشون پیش اومده و اوضاع اصلا خوب نیست...

منم فردا آزمون دارم و مجبور شدم بمونم امشب هم...

یعنی اگر مجبور شدم یکشنبه باز بیام اینجا خدا شاهده خودمو میکشم اینو فردا تا رفتم خونه هم میگم و قسم میخورم ک دیگ تموم میکنم همه چیو اصلا از یکشنبه دانشگاه نمیرم تا بفهمن قضیه جدیه

انقد الان تحت فشارم ک اگه قرص همراهم بود همشو الان میخوردم ک زودتر این زندگی کثافتم تموم شه یه خانواده از دستم راحت بشن

زندم سودی براشون نداشته امیدوارم مردم داشته باشه...